|
|
|
||||
|
خاطرههایم درد میکند... گویی تمام احساسم به یکباره بر مسند پوچی نشسته و من، بی که بدانم سرنوشتم را به حادثه گره زدهام.
خندههای نخنمای کودکیام را به دیوار آویختهام و اشکهای نوبرانهی جوانیم را زیر بالش پنهان کردهام.... خدایم را لای جانماز بکرم میپیچم و ایمانم را لابهلای برگهای کتابِ همیشه مقدس جا میگذارم و حالا، سردرگم در خلسهایی گنگ و بیرونق، از ظلمتِ افکار سیاه و مسموم به سپیدی کاغذها پناه آوردهام و باز گرفتار سکوتم... شب با تمام بیکرانیاش بر صورتم میپاشد و من تا خودِ عرش خدا چیزی جز ظلمت نمیبینم! با کسالتی کشدار توام با هیجانی رنگپریده، تمام دلهرهها و آرزوهای جوانمرگم را ثانیه به ثانیه به دستهای زمان میسپارم تا آنها را به روزِ نو تحویل دهد... کنار هفت سینی مینشینم که خود هفتمینِ آنم! و به این میاندیشم که آیا این تکرار باز هم دچارِ من خواهد بود؟!..... صدای مرموز ساعت بر سکوت اتاقم چنگ میزند و من با نگاههای ملتمسم عقربهها را بدرقه میکنم وگویی این امید عبث هنوز در من جان دارد که شاید لحظهی موعود همین ثانیهی آخر باشد..... مبهوت بین ماندن و رفتن، غرق تصویرِ خود میشوم... از تو چه پنهان! این روزها آینه هم حوصلهی مرا ندارد.......!!
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 22:46 توسط farshad farhadi
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بعضی وقتا هم هس که فکر می کنی فراموشش کــــردی !
اما کافیه یک شب خوابش رو ببینی ، تمام اون روز پکـــــــــــری ...
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 22:44 توسط farshad farhadi
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بچه که بودم وقتی با مادرم بیرون می رفتم ، هر وقت واسم خوراکی می خرید ازم می خواست توی خیابون نخورم ، هر بار می پرسیدم چرا؟ می گفت شاید کسی ببینه دلش بخواد اما نداشته باشه که بخره...
وقتی بزرگتر شدم با دو تا حقیقت تلخ رو به رو شدم ، یکی اینکه مشکلات آدم ها چیز هایی بزرگ تر از بستنی و شکلات و ... است و دیگه اینکه همه آدم ها به مهربونی مادرم نیستن !!
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 22:42 توسط farshad farhadi
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ﺁﺩﻣﺨﻮﺍﺭﻫﺎ ﮔﻮﻧﻪﻫﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻔﻲ ﺩﺍﺭﻧﺪﺑﻌﻀﻲﻫﺎﺷﺎﻥ ﮔﻮﺷﺖ ﻭ ﭘﻮﺳﺖ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺧﻮﺭﻧﺪﺑﻌﻀﻲﻫﺎﺷﺎﻥ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺭﻭﺍﻥ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 22:39 توسط farshad farhadi
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دبختی یعنی...
یه عمر تلاش کنی شاه بشی اما بعد بفهمی بی بی دلت دلداده ی سربازه !!!
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 22:35 توسط farshad farhadi
|
|
|||||
|
|||||